خیلی وقته حس و حالشو ندارم و موقعیتم جور نمیشه که بیام بنویسم تا خسه شم ...
ولی امشب مینویسم ...
مینویسم که وقتی میگی تنهام نمیذاری اشک تو چشام جم میشه ...
دلم ذوق میکنه ... هر چند میدونم شاید یه روزی مجبور بشی تنهام بذاری ... نه نمیخام فکرمو خراب کنم ...
هم من تو رو دوست دارم هم تو منو اادامه مطلب
تو رو آرزو نکردم ته تنهایی جاده...آخه حتی آرزوتم واسه من خیلی زیاده...
تو رو آرزو نکردم این یعنی نهایت درد...
خیلی چیزا هست تو دنیا که نمی شه آرزو کرد...
تو رو تا یادمه از دور از همین پنجره دیدم...
بس که فاصله گرفتی به پرستشت رسیدم...
من گذشتم از تبی که تو رو تو خونم ببینم...
راضیم به این که گاهی توادامه مطلب
راستش دیگ تصمیم نداشتن تو وبلاگم چیزی بنویسم..
ولی این روزا خیلی دلگیره..
راسش بضی وختا فکر میکردم اگ یه روزی ازت جدا بشم شاید زود
فراموشت کنم ....
اخه من به هیچکسی انقد وابسته نبودم ک وختی قیدمو زد قیدشو
نزنم...
درسته .. توام برا خوشبختیه من کنار کشیدی ..
ولی من با هیشکی بجز تو خوشبخت ادامه مطلب